شهریار
شهریار
سیدمحمدحسین بحجت تبریزی درسال ١٢٨٥ شمسی رتبریزدیده به جهان گشود.پدر وی جای یرزاآقاخشکنابی ازوکلای ممیزدادگستری تبریزبودکه درسال ١٣١٣ دارفانی راوداع گفت.شهریارتحصیلات خود را در مدرسه متحده ، فیوضات تبریز و دارالفنون تهران به پایان برد و تا آخرین کلاس مدرسه طب را گذراند . ولی در سال آخر دنباله کار را رها کرد . وی ابتدا در اشعارش بهجت تخلص می کرد و لی بعدا دوباره برای انتخاب تخلص با دیوان حافظ فال گرفت و یک بار مصراع " چرخ این سکه دولت به نام شهریاران زد " و یک بار دیگر
" روم به شهر خود وشهریار خود باشم " آمد . ازاین رو تخلص شعر خود را به شهریار تبدیل کرد . شهریار برای گذراندن زندگی خود و خانواده اش چند سال در اداره ثبت اسناد نیشابور و مشهد کار کرد و از مهر ماه سال 1315 در بانک کشاورزی تهران به ادامه شغل دولتی پرداخت . شهریار بی گمان در شاعری استعداد درخشان داشت . در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می زند که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز است و شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره مند است و به تجدد و نواوری گرایشی محسوس دارد . شعرهایی که که برای نیما و به یاد او سروده و دگرگونی هایی که در برخی از اشعار خود درقالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده ، حتی تفاوت صور خیال و برداشها در قالب سنتی و بسیاری جلوه های دیگر حاکی از طبع آزمایی در این زمینه تجربه های متعدد اوست . قسمت عمده ای از دیوان شهریار غزل است . تازگی مضمون خیال تعبیر و حتی قالب شعر دیوان او را از بسیاری از شاعران معاصر وی ممتاز کرده است .
حالا چرا ؟
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنینیا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر این سفر راه قیامت می روی تنها چرا ؟
